السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
28
تفسير الميزان ( فارسي )
خدا آمده كه تو ارث از پدرت ببرى و من نبرم ؟ حرفى بيهوده مىزنى ، آيا عمدا كتاب خدا را ترك كرديد ؟ و پشت سر انداختيد ؟ با اينكه در داستان يحيى بن زكريا مىفرمايد : * ( « فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ . . . » ) * « 1 » . مؤلف : مضمون اين روايت هم به طرق شيعه نقل شده ، و هم غير شيعه ، و استدلال آن جناب مبنى بر اين است كه مقصود از وراثت در داستان يحيى وراثت مال باشد ، كه ما در بيان آيه در باره اش بحث كرديم ، و از طرق اهل سنت هم بعضى روايات دلالت بر آن دارد مثلا در الدر المنثور از عده اى از صاحبان جامع از حسن روايت كردهاند كه رسول خدا ( ص ) فرمود : خدا رحمت كند برادرم زكريا را ، ورثه مىخواست چه كند و خدا رحمت كند برادرم لوط را كه با داشتن خدا آرزوى داشتن ركن شديدى مىكرد « 2 » . و در همان كتاب نيز از فاريابى از ابن عباس روايت شده كه گفت : « زكريا بچه دار نمىشد ، از خدا درخواست كرد كه پروردگارا به من از ناحيه خودت وليى كه از من و از آل يعقوب ارث ببرد كرامت كن » و منظورش اين بود كه از من مال مرا و از يعقوب نبوت را ارث ببرد « 3 » . و در روح المعانى گفته ، اهل سنت بر اين مذهبند كه انبياء نه خود از كسى مال را به ارث مىبرند ، و نه به كسى مال ارث مىدهند ، چون بر اين معنا اخبارى دارند كه به نظرشان اخبار صحيحى است ، از طرق شيعه نيز همين معنا روايت شده ، از آن جمله كلينى در كافى از ابى البخترى از ابى عبد اللَّه جعفر صادق رضى اللَّه عنه روايت كرده كه گفت : علما ورثه انبيايند ، و اين بدان علت است كه انبياء درهم و دينارى ارث نمىدهند ، بلكه ارث ايشان احاديثى از احاديث ايشان است ، حال هر كس از احاديث آنان سهمى بگيرد حظى وافر و بسيار به دست آورده ، و چون كلمه « انما » كه به طور قطع و به اعتراف شيعه حصر را مىرساند پس قهرا جمله « اين است و جز اين نيست » كه ترجمه « انما » است انحصار را افاده مىكند . و وراثت در آيه شريفه بايد حمل بر همين معنا كه گفتيم بشود ، و قبول نداريم كه در لغت حقيقت در وراثت مال و مجاز در وراثت علم و امثال آن باشد ، بلكه حقيقت در اعم از وراثت مال و علم و منصب است ، و اين غلبه استعمال در عرف فقها است كه باعث شده معناى وراثت مال مبادرت به ذهن كند و نظير منقولات عرفى شود .
--> ( 1 ) احتجاج ، ج 1 ، ص 138 . ( 2 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 259 . ( 3 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 259 .